niniweblog.com

آیسا " ماه آسمان زندگیمان "



تاريخ : سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 | 10:36 | نویسنده : مامان مژگان |

عسل مامان مدتهاست که وبت آپدیت نشده آخه تو نمیذاری.به محض روشن کردن کامپیوتر فوری تو میای رو صندلی میشینی و به من اجازه ی دست زدن به کامپیوتر رو نمیدی.مدتیه که دچار توهم شدی که همه چیز مال خودته و میگی مال خودمه.از وسایل داخل خونه بگیر تا وسایل خونه های دیگه و مغازه ها و بچه های دیگه و ...شاکی

آیسای عزیزم بهتره از خانم شدنت بگم که بعد از 2سالگی از زمین تا آسمون فرق کردی و یه دفعه خیلی بزرگ شدی.دیگه کاملا پوشک رو گذاشتیم کنار چون دختر ناز مامانی مبره دستشویی و کارش رو میکنه.آرامپستونک رو هم گذاشتی کنار.آخه من سر پستونکت رو با قیچی بریدم و وقتی موقع خواب سراغش رو گرفتی بهت دادمش و تو با تعجب بهش نگاه کردی و گفتی که خراب شده.تو دهنت کردی و دیدی که قابل خوردن نیست.دیگه هر وقت میخواستی بخوابی و میگفتی پسی میخوام میگفتم مگه خراب نشده تو هم تایید میکردی و بی خیالش میشدی.به همین راحتی بعد از چند روز بی خیالش شدی.خجالتشیر خشک هم دقیقا تا 2 سالگی بهت دادم و الان فقط شیر پاستوریزه میخوری روزی 3بار البته تو شیشه.چند بار سعی کردم شیشه رو هم ازت بگیرم اما دیدم تو لیوان درست شیر نمیخوری و ترک شیشه مساوی با ترک شیر هست پس بی خیال شدم.از حرف زدنت بگم که بعد از 2 سالگی واقعا مثل معجزه هست خیلی راحت حرف میزنی و جمله میگی با لهجه ی شیرین منحصر به فردت.جمله های بزرگونه میگی جوری که من دلم ضعف میره از حرف زدنت.بوس

وابستگیت به من خیلی زیاد شده و همش بغلم میکنی و میگی مامان دوست دارم.البته شیطنت هات هم خیلی زیاد شده و دست بزن هم خیلی داری و هر کسی خلاف میلت رفتار کنه فوری میزنیش و میگی دختر بد(چه دختر باشه و چه پسر) یا میگی بچه ی بدقهر

غذا خوردنت هم بگیر نگیر داره بعضی وقتا خوبه و گاهی افتضاحسکوتاما عاشق تنقلات هستی مثل پفک-چیپس-لواشک-ژله و...

چند روز تعطیلیه 14 و 15 و 16 خرداد رفتیم کنگان خونه ی خاله مستانه.تو هم که عاشق آب بازی هستی همش میگفتی دریا.

خیلی عکسی ازت ندارم اما یه چند تایی هست که واست میذارم عروسکم:



تاريخ : دوشنبه 26 خرداد 1393 | 18:09 | نویسنده : مامان مژگان |
تاريخ : دوشنبه 8 ارديبهشت 1393 | 14:22 | نویسنده : مامان مژگان |

عزیز دل مامان 2 سالگیت مبارک.ماچانشاا... 120 سالگیت رو جشن بگیریم.اصلا باورم نمیشه که دو سال از به دنیا اومدنت گذشته باشه و گل مامان 2ساله شده باشه.خییییییییییییییییییییییییلی دوستت داریم عروسکم.قلبقلبقلب             جشن تولدت رو 15 روز زودتر یعنی 5فروردین گرفتیم.عکسهای آتلیه ات هنوز آماده نیست اما عکسهایی که خودم ازت گرفتم رو فعلا میذارم تا اونا آماده بشه.         آیسا

 آیسا              کیکآیسا                                  آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا 

 تولد تولد تولدت مبارک عروسک قشنگم

دلقکهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورادلقک

 



تاريخ : پنجشنبه 21 فروردين 1393 | 16:14 | نویسنده : مامان مژگان |

با سلام خدمت همه ی دوستان نی نی وبلاگی:

 

 

 

سال نو رو به همه تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی رو آغاز کرده باشید.لبخندقلب                                                                                                                                                  عروسک قشنگم عید تو هم مبارکماچامسال اولین عیدی بود که تو رو کنار سفره مون داشتیم(آخه پارسال عید نداشتیم) و چقدر عید در کنار تو واسمون لذت بخش بود.امیدوارم این در کنار هم بودنامون همیشگی باشه .من و بابایی سال خوبی رو واست آرزو میکنیم.                                   

 آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

 هوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

 



تاريخ : شنبه 9 فروردين 1393 | 11:50 | نویسنده : مامان مژگان |

آیسای عزیزم 23 ماهگیت مبارک باشه گلمقلبانقدر این روزها سرم شلوغه و کار دارم که با زحمت تونستم برات بنویسم.همیشه روزهای آخر سال همه ی کارها هول هولکی انجام میشه تا قبل از سال جدید تموم بشه.تو هم که انقدر شیطونی میکنی که دیگه وقتی برام نمیمونه.کمتر از یک ماه دیگه تولد 2 سالگیت هست و من برای تولدت اشتیاق خاصی دارم.عسل مامان تو دیگه حسابی بزرگ شدی :کلی میتونی حرف بزنی و حتی جمله بگی.حدود 3 هفته ای هست که تو اتاق خودت تنها میخوابیخوابالبته من اول میخوابونمت بعد میزارمت تو اتاقت.دیگه وقتایی که بیداری و خونه هستیم پوشکت نمیکنم و تو خودت بهم خبر میدی که جیش داری و من از این بابت خیلی خوشحالملبخندالبته شیطونیات هم مثل خودت بزرگ شده.وقتی بیرون میریم همش دوست داری راه بری و کسی هم دستت رو نگیره و هر جا دوست داری بری.تا از در خونه میایم بیرون به جای رفتن تو آسانسور فوری میری سمت پله ها و بالا میری چون پله خیلی دوست داری و منم از این جریان خیلی میترسم که یهو خدایی نکرده نیفتی.ناراحتغذا خوردنت هم تعریفی نداره بعضی روزا یهو اشتهات خوب میشه و بعضی روزا هیچی نمیخوری.عاشق نقاش هستی و همش میگی تتاب(کتاب) میخوام و بعد هم تقاضای مداد میکنی و شروع میکنی به خط خطی کردن.البته الان دیگه پیشرفت کردی و یه چیزی شبیه دایره میکشی و واسه خودت شعر چشم چشم دو ابرو رو میخونی.برنامه کودک هم خیلی دوست داری از صبح تا ظهر باید واست سی دی بذارم و ظهر هم تا قبل از خوابیدنت برنامه رنگین کمون شبکه تهران و نگاه میکنی و همش میگی میما -پن-یعنی نیما و پنگول.دختر قشنگم عاشقت هستم و امیدوارم زود بزرگ بشی و هم صحبت مامانیماچحالا میریم سراغ عکسهای 22 و 23 ماهگیت :

آیسای مامان عاشق لاک زدنآیسا

آیسا

 آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

 



تاريخ : يکشنبه 25 اسفند 1392 | 15:49 | نویسنده : مامان مژگان |

بازهم یک ماه دیگر گذشت و آیسای خوبم تو 21 ماهه شدی.21 ماهگیت مبارک نفس مامانماچدیگه شمارش معکوس شروع شده تا 2 سالگی قند عسل مامان.تو حرف زدن خیلی پیشرفت کردی و تقریبا همه ی کلمه ها رو دست و پا شکسته میگی بعض از کلمه ها رو هم کاملا درست تلفظ میکنی و من عاشق حرف زدنتم.تو این ماه چندین بار برف بارید و حالا تو کاملا برف رو میشناسی.کلی برف بازی کردی و غیر از بازی تو خونه یک روز هم من و تو وبابایی به سپیدان رفتیم و کلی با هم برف بازی کردیم. و اما عکسهای عروسکم:                                                        

آیساآیساآیساآیساآیساآیساآیساآیساآیساآیساآیساآیساآیساآیسا



تاريخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 15:39 | نویسنده : مامان مژگان |

یک روز در باغ ارم:

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

 

آیسا

آیسا

آیساآیسا



تاريخ : شنبه 7 دی 1392 | 14:50 | نویسنده : مامان مژگان |

آیسا جونم 20ماهگیت مبارک.الان 2ماهه که واست چیزی ننوشتم چون توبهم اجازه ی نوشتن ندادی.انقدر شیطون شدی که لحظه ای نمی تونم تنهات بذارم.از صبح باید پا به پات بدوم.وقتی هم که بعد از ناهار میخوابی منم از فرط خستگی بیهوش میشم.حالا هم در اتاق رو از داخل قفل کردم و گذاشتم هر کاری دلت میخواد بکنی تا بتونم بنویسم(اتاق چه دیدنی شده).توی این مدت تو واکسن 18 ماهگیت رو زدی و من از شر واکسن هات تا 6 سالگی خلاص شدم.حدود یک روز تب کردی و شل شلی و آروم راه میرفتی.چند روز تعطیلی تاسوعا و عاشورا به کنگان خونه ی خاله مستانه رفتیم و کلی تو دریا آب بازی کردیم.تو هم عاشقآب بودی و کلی خوش گذشت.خنده

حالا از شیطونی هات بگم:از روی مبل میری بالا و میری روی اپن آشپزخونه میشینی و مجسمه ها رو بر میداری.دستگاه دی وی دی رو خاموش و روشن میکنی و سی دی رو در میاری و با دستت درش رو باز و بسته میکنی.ریسیور رو هم خاموش و روشن میکنی و مرتب کانال عوض میکنی و ما حق دیدن هیچ برنامه ای رو نداریم.صبح ها به محض بیدار شدن از خواب میری سراغ صندلی راک و میگی تاب تاب.بعد از اینکه روی صندلی نشستی میگی نای نای.یعنی برات سی دی شعر بذاریم.فقط هم منظورت سی دی رنگین کمون هست.کمی که نگاه کردی میری سراغ خراب کاری و ما هم نباید دستگاه رو خاموش کنیم.موبایل من هم شده بازیچه ی تو و...

در ورودی رو باز میکنی و از خونه بیرون میری و من مجبورم در رو از داخل قفل کنم.دیگه دستت به هر چی دلت میخواد میرسه.از کشوها که دیگه نمیدونم چی بگم جز اینکه همه چی قاطی پاتی شده .میری سراغ لوازم آرایش من و مداد چشم رو میکشی به اطراف چشمت.خدا رحم کرده که تا حالا توی چشمت نرفته.اتاق خودت هم دیگه غیر قابل توصیف هست از شلختگی.

غذا خودنت تو این چند روز اخیر کمی بهتر شده.شیر پاستوریزه هم علاوه بر شیر خشک بهت میدم تا 2 سالگی از شیر گرفتنت راحت تر باشه.

حرف زدنت هم خیلی پیشرفت کرده و تقریبا مثل طوطی هر چی میگیم رو ناقص تکرار میکنی.کلمه هایی رو که زیاد میگی:مامان-بابا-نان-گوجه-سالاد-آش-آرمان-آرتین-طاها-حدیث-فاطمه-ویانا-نی نی -احمد-آیسا-عمه-عمو-عزیز-مریم-دایی-جوجو-اسب-هاپو-بع بعی-الاغ-کتاب-درد-بد-بده-برو-بریم-عینک-بوق-سی دی-شیر-کفش-کلید-توپ-بادکنک-تاب-چرخ-عکس-عیبه.

هر وقت از کنار پارک رد میشیم با خوشحالی فریاد میزنی تاب تاب.ازت که میپرسم اسمت چیه؟میگی آدا و گاهی هم درست میگی آیسا.

عاشق عینک هستی و عینک همه رو میگیری و روی موهات میزنی.با دستای کوچولوت میزنی تو دست من و بابا بعد میگی ای بل یعنی ای ول.

 

لباست رو میزنی بالا و یا شلوارت رو میکشی پایین و فوری خودت میگی عیبه.

خلاصه اینکه خیلی شیرین و خواستنی شدی فقط کاش کمی از شیطنتت کم میشد تا من هم بتونم به کارام برسم.

خیلی خیلی دوستت داریم دختر گلم و باز هم 20 ماهگیت رو بهت تبریک میگم.هورا

چند تا از دوستان از من خواسته بودن که عکسی از خودم هم براتون بذارم تا ببینیدکه مامان آیسا چه شکلیه.منم یک عکس که حدود یک سال قبل گرفتیم رو براتون میذارم:

مامان مژگان و بابا فرزاد و آیسا کوچولو :

مامان و بابا و آیسا

 اینم عکسهای این 2 ماه آیسا خانم:

 آیسا

 آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

 آیسا

آیسا

 

آیسا

 آیسا

آیسا

 آیسا

 

آیسا

آیسا و پسرخاله طاها که با کمک هم همه جا رو بهم ریختن.آیسا

 

آیسا

 طاها هنوز تو کریر میخوابه آیسا که مدتهاست که کریر رو ترک کرده بود مجددا به خاطر حسادت به طاها رفته تو کریر خوابیده.

 آیسا

اینم حدیث دوست آیسا و دختر همسایمون که پیش دبستانیه.

آیسا

 آیسا

آیسا

آیسا در حال آرایش کردن

آیسا

آیسا تو جا کفشی

آیسا

 

آیسا



تاريخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 | 15:31 | نویسنده : مامان مژگان |

دخمل قشنگم 18ماهگیت مبارک.هر چی فکر میکنم هنوزم باورم نمیشه که تو دختر من باشی و یا اینکه من مادر شده باشم.اما تو این ماه که تو همش میری و میای منو صدا میکنی و همش کلمه ی مامان از دهنت نمی افته منو بیشتر به فکر فرو میبره که یعنی من راست راستکی مامان هستم.اونم مامان یه دختر بچه.اونم یه دختر به نازی آیسای عزیزم.واااای نه این همه خوبی در باورم نمیگنجه.خیلی ازت ممنونم که منو به عنوان مادرت انتخاب کردی.خیلی خیلی دوست دارم و خوشحالم که داری روز به روز بزرگتر و عاقلتر میشی.لبخند

عزیزکم تو این ماه شیطنت هات خیلی بیشتر شده و دیگه هچ چیز از دست تو در امان نیست.همش کارت شده بهم ریختن همه ی وسایل اتاقت.هر چقدر مرتبش میکنم تو چشم به هم زدنی بهمش میریزی.همه چیز رو دست کاری میکنی از پریز برق گرفته تا تلویزیون و کامپیوتروکشوی لباس و جاکفشی و ...

از دست تو دیگه یه لحظه هم نمیتونم بیام پای کامپیوتر.فقط وقتایی که خوابی مثل الان که ساعت 5:45 صبح هست.خوابت هم دیگه خیلی کم شده و اکثرا ساعت خوابمون با هم یکی هست فقط صبح ها یه کم بیشتر میخوابی.همچنان غذا نمیخوری و تنها چیزی که هر روز میخوری لواشک هست.عاشقشی و چون واسه شکمت خوب هست منم میذارم بخوری.دندونات خیلی زیاد شدن و دیگه قابل شمارش نیستن.هرشب کلی مسواک میزنی البته اصلا نمیذاری من واست مسواک بزنم.کارای خطرناک میکنی میری رو صندلی و یا رو الاغت می ایستی و رو میز میشینی .هر وقت میخوام پوشک یا لباست رو عوض کنم با شیطونی و خنده فرار میکنی و میری پشت پرده قایم میشی . من باید بیام پیدات کنم.کلی کلمه های جدید میگی مثل:

عبه:عیبه

عزی:عزیز

حدی:حدیث

آمان:آرمان

و....

واکسن 18 ماهگیت رو هم بهم واسه اول آبان نوبت دادن و فعلا خیالم راحته.دیگه مثل قبل نمیتونم ازت عکس بگیرم چون اصلا به دوربین نگاه نمیکنی و همش میخوای دوربین رو از دستم بگیری و یا میگی نی نی تا من عکسهاش رو بهت نشون بدم.به همین علت عکس چندانی ندارم اما خب یه چند تایی هست که واست میذارمشون:

آیسا

بهشت گمشده

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

عاشق عینک هستی.

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

یک روز خوب در یک باغ زیبا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا بعد ار حمام

آیسا

آیسا

آیسا

شهر بازی مجتمع زیتون

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

18 ماهگیت مبارک عروسکم.هوراماچچشمک


 



تاريخ : دوشنبه 22 مهر 1392 | 6:23 | نویسنده : مامان مژگان |

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

جیگر مامان تا لباس بیرونش رو میپوشه سریع میاد سراغ جاکفشی تا کفشاش رو در بیاره و بپوشه.

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

همش میری سراغ کشوی لباسات و هر لباسی که بر میداری(چه بلوز و چه شلوار )میکنی پات.

آیسا

آیسا در حال لواشک خوردن

آیسا

آیسا

آیسا

عاشق نگاه کردن تبلیغات تلویزیون

آیسا

آیسا

آیسا

آیسا

به خاطر اینکه تو آشپزخونه خیلی فضولی میکردی مجبور شدیم جلوی درش پشتی بذاریم.بای بای



تاريخ : دوشنبه 25 شهريور 1392 | 10:38 | نویسنده : مامان مژگان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
<-BlogAndPageTitle->
<-BlogPageContent->
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
آیسا,عروسک قشنگم
.: Weblog Themes By VatanSkin :.