18 ماهگی دخمل مامان
دخمل قشنگم 18ماهگیت مبارک.هر چی فکر میکنم هنوزم باورم نمیشه که تو دختر من باشی و یا اینکه من مادر شده باشم.اما تو این ماه که تو همش میری و میای منو صدا میکنی و همش کلمه ی مامان از دهنت نمی افته منو بیشتر به فکر فرو میبره که یعنی من راست راستکی مامان هستم.اونم مامان یه دختر بچه.اونم یه دختر به نازی آیسای عزیزم.واااای نه این همه خوبی در باورم نمیگنجه.خیلی ازت ممنونم که منو به عنوان مادرت انتخاب کردی.خیلی خیلی دوست دارم و خوشحالم که داری روز به روز بزرگتر و عاقلتر میشی.
عزیزکم تو این ماه شیطنت هات خیلی بیشتر شده و دیگه هچ چیز از دست تو در امان نیست.همش کارت شده بهم ریختن همه ی وسایل اتاقت.هر چقدر مرتبش میکنم تو چشم به هم زدنی بهمش میریزی.همه چیز رو دست کاری میکنی از پریز برق گرفته تا تلویزیون و کامپیوتروکشوی لباس و جاکفشی و ...
از دست تو دیگه یه لحظه هم نمیتونم بیام پای کامپیوتر.فقط وقتایی که خوابی مثل الان که ساعت 5:45 صبح هست.خوابت هم دیگه خیلی کم شده و اکثرا ساعت خوابمون با هم یکی هست فقط صبح ها یه کم بیشتر میخوابی.همچنان غذا نمیخوری و تنها چیزی که هر روز میخوری لواشک هست.عاشقشی و چون واسه شکمت خوب هست منم میذارم بخوری.دندونات خیلی زیاد شدن و دیگه قابل شمارش نیستن.هرشب کلی مسواک میزنی البته اصلا نمیذاری من واست مسواک بزنم.کارای خطرناک میکنی میری رو صندلی و یا رو الاغت می ایستی و رو میز میشینی .هر وقت میخوام پوشک یا لباست رو عوض کنم با شیطونی و خنده فرار میکنی و میری پشت پرده قایم میشی . من باید بیام پیدات کنم.کلی کلمه های جدید میگی مثل:
عبه:عیبه
عزی:عزیز
حدی:حدیث
آمان:آرمان
و....
واکسن 18 ماهگیت رو هم بهم واسه اول آبان نوبت دادن و فعلا خیالم راحته.دیگه مثل قبل نمیتونم ازت عکس بگیرم چون اصلا به دوربین نگاه نمیکنی و همش میخوای دوربین رو از دستم بگیری و یا میگی نی نی تا من عکسهاش رو بهت نشون بدم.به همین علت عکس چندانی ندارم اما خب یه چند تایی هست که واست میذارمشون:

بهشت گمشده




عاشق عینک هستی.




یک روز خوب در یک باغ زیبا






آیسا بعد ار حمام



شهر بازی مجتمع زیتون








18 ماهگیت مبارک عروسکم.




18 ماهگی دخمل مامان 
