اولین سفر آیسا کوچولو
آیسای عزیزم ما هفته ی آخر شهریوربرای جشن عقد عمه فرشته به سفر شمال(گلوگاه) رفتیم و این سفر اولین مسافرت تو بود.البته بابایی زیاد مرخصی نداشت و مجبور شدیم زود برگردیم.چون راه خیلی طولانی بود تو یه کم اذیت شدی و تو این سفر به علت سردی هوا سرما خوردی وهنوز هم خوب نشدی.دختر نازم مامانی کلی ازت عکس گرفتم تا بعدها واست خاطره بشه و اما چند تا از عکس ها:

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

آیسای عزیزم وقتی ما کنار دریا در بندر ترکمن بودیم اتفاقی افتاد که همه رو خیلی نگران کرد.تو بعد از اینکه کلی ازت عکس گرفتیم و خوشحالی کردی دچار نفس تنگی شدی و نمیتونستی به درستی نفس بکشی.مردم اون منطقه میگفتن که فشار دریا تورو گرفته.وقتی که تو رو از دریا دور میکردیم حالت خوب میشد.خلاصه کلی حال ما رو گرفتی و نگرانمون کردی.بعد که حالت بهتر شد ما میخواستیم بستنی بخوریم و تو هم تو بغل بابایی بودی.انقدر دست و پا زدی و دهنت رو باز کردی که بابایی دلش واست سوخت و با وجود سرما خوردگیت برای اولین بار یه کم بستنی بهت داد واااااای که چه قدر دوست داشتی.الهی فدای اون بستنی خوردنت بشم مامانی

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

.gif)

اینم ازاولین مسافرت دختر کوچولوی مامان

.gif)


اولین سفر آیسا کوچولو
